بهار...
می بینی ؟؟؟
زمستان هم رفتارش عاشقانه بود ...
فقط ادعا می کرد سرد و یخی است ...
گوشت را بیاور جلو" بین خودمان باشد دلش گیر بهار بود "...
انگار زمستان هم عاشق بهار شده بود ...
اول گرد و خاک کرد ...
بعد بغض کرد و بغضش ترکید ...
دلم نیامد به او بگویم وقتی به بهار می رسی که تمام شده ای ...

+ نوشته شده در دوشنبه سوم فروردین ۱۳۹۴ ساعت 14:6 توسط افسون
|