قلب من با رفتنت از عشق هم ؛ محروم شد

صادقانه دل سپردم .... سرنوشتم شوم شد
قلب من با رفتنت از عشق هم ؛ محروم شد
دل که درزندان چشـمانت دقایق می شمرد
عاقبت حکمش رسید از دوریت محکوم شد
من تظاهر می کنم خوبم ولی دردی عجیب
جا گرفت درسینه ام یکباره دل مسموم شد
فارغ از خود بودنـــــم ..در گیرودارزندگی
قلب من بازیچه ی .. دسـتت مثال موم شد
ظلم چشمانت نصیبم شد دراین بازی ِ تلخ
ســهم من تنها نشستن با دلی مظلوم شد

عشق با تلخـی خود درقلب من جا ماندَست
رفتی و دل را شکسـتن عادتی مرسوم شد

یکــــــــــــــ، نـــــــفر آمـــــــدصـــــــدایم  کرد و رفتـــــــــــــ،

 با صـــــــدایش آشنایم  کرد و رفتــــــــــــــ،

نوبتــــــــــ، تلـــــــخ

♥رفــــــــــــــــاقتــــــــــــــــــ،♥

 کہ رسید

 ناگــــــــــــــــــــــہان

жتـــــــــــــــــنہاж

رهایم کرد و رفتــــــــــــــــــ،




دردهایم را برایت گفته ام

بشنو اکنون این سکوت تلخ را

غم ِ دنیاست

غم ِ دنیاست
 وقتی عشقت دور از اینجاست

وقتی دل بی رمغ و خسته و تنهاست

غم ِ دنیاست
دل آدم بشه حساس
وقتی عشقت تو دلش نباشه احساس

غم ِ دنیاست

 
اون بره و ترکت کنه هیچکسم نباشه که درکت کنه
غم ِ دنیاست
لحظه ی خدافظی بفهمی که دیگه بهش نمیرسی

غلط کردم ، غلط


تکیه کردم بر وفای او غلط کردم ، غلط

باختم جان در هوای او غلط کردم، غلط

عمر کردم صرف او فعلی عبث کردم ، عبث

ساختم جان را فدای او غلط کردم ، غلط

دل به داغش مبتلا کردم خطا کردم ، خطا

سوختم خود را برای او غلط کردم ، غلط

اینکه دل بستم به مهر عارضش بد بود بد

جان که دادم در هوای او غلط کردم ، غلط

از برای خاطر اغیار خوارم می کنی

من چه کردم که اینچنین بی اعتبارم می کنی

روزگاری آنچه با من کرد استغنای تو

گر بگویم گریه ها بر روزگارم می کنی

از برای خاطر اغیار خوارم می کنی

من چه کردم که اینچنین بی اعتبارم می کنی

سوی بزمت نگذرم از بس که خوارم کرده ای

تا نداند کس که چون بی اعتبارم کرده ای

ناامیدم بیش از این مگذار خون من بریز

چون به لطف خویشتن امیدوارم کرده ای

خدایا

دلم به اندازه تمام روزهای بارانی تنگ است